|
سیاسی.اجتماعی.فرهنگی
|
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط محمد مهدی اشرف پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چند روز قبل در مراسمی شرکت کردم که به مناسبت میلاد امام حسن عسگری ؑ بر پا شده بود . سخنران که یک روحانی بود در وصف امام حسن عسگری بیاناتی داشت که در ضمن آن داستانی نقل کرد از برخورد آن امام با دانشمندی که سعی فراوانی کرده بود تا تناقضات قرآن را جمع آوری و عرضه کند . نتیجه ای که من از این داستان گرفتم به نظرم جالب است لذا ابتدا اصل داستان را که از سایت مرکز نشر اعتقادات با عنوان تناقض در قرآن برداشت نمودم را عیناً می آورم و سپس استنباط خود را می آورم. ابن شهر آشوب می نویسد : اسحاق کندی که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار می رفت و در عراق اقامت داشت ، یک کتابی تألیف نمود بنام (تناقض های قرآن) او مدت های زیادی در منزل نشسته و گوشه نشینی اختیار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود . روزی یکی از شاگردان او به محضر امام حسن عسگری ؑ شرفیاب شد . هنگامی که چشم حضرت به او افتاد ، فرمود : آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که گفته های استادتان کندی را پاسخ گوید؟ یکی از شاگردان عرض کرد: ما همگی از شاگردان او هستیم و نمی توانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم .امام فرمود: اگر مطالبی به شما تلقین و تفهیم شود ،می توانید آنرا برای استاد خود نقل کنید؟ شاگرد گفت : آری امام فرمود : از اینجا که برگشتی به حضور استاد برو و با او به گرمی و محبت رفتار نما و سعی کن با او انس و الفت پیدا کنی ، هنگامی که کاملاً انس و آشنایی به عمل آمد به او بگو : مسأله ای برای من پیش آمده است و آن اینکه آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معانی غیر از آنچه شما حدس می زنید کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت :بله ممکن است چنین منظوری داشته باشد در این هنگام بگو : شما چه می دانید شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آنچه شما حدس می زنید ارائه کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معنای خود به کار برده اید؟ او آدم باهوشی است، طرح این نکته کافی است که او را متوجه اشتباه خود کند. شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنکه زمینه برای طرح مطلب مساعد گردید سپس سؤال امام را به این نحو مطرح کرد : آیا ممکن است گوینده سخنی بگوید و از آن مطلب اراده کند که به ذهن خواننده نیاید؟و به عبارت دیگر :مقصود گوینده چیزی باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟ فیلسوف عراقی با کمال دقت به سؤال شاگردش گوش داد و گفت:سؤال خود را تکرار کن . شاگرد سؤال را تکرار نمود . استاد تأملی کرد و گفت : آری، هیچ بعید نیست، امکان دارد که چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزی بفهمد که وی خلاف آن را اراده کرده باشد . استاد که می دانست شاگرد او چنین سؤالی را از پیش خود نمی تواند مطرح نماید و در حد اندیشه او نیست رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم می دهم که حقیقت را به من بگویی، چنین سؤالی از کجا به ذهن تو خطور کرد؟ شاگرد: چه ایرادی دارد که چنین سؤالی به ذهن خود من آمده باشد؟ استاد: نه هنوز زود است که به چنین مسائلی رسیده باشی، به من بگو این سؤال را از کجا یاد گرفتی؟ شاگرد: حقیقت این است که ابو محمد (امام حسن عسگری ؑ)مرا با این سؤال آشنا کرد. استاد: اکنون واقع را گفتی، سپس افزود: چنین سؤالهایی تنها زیبنده این خاندان است . آنگاه استاد با درک واقعیت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشی روشن کردند و آنچه را به عقیده خود درباره تناقض های قرآن نوشته بود تماماً سوزاند. شرایط زمانه ما به نحوی است که بواسطه انواع و اقسام وسایل ارتباط جمعی هیچ فکر، نظر و اعتقادی چه صواب و چه ناصواب در محاق نمی ماند و قابلیت عرضه شدن می یابد. و چه بسا سالها تلاش اندیشمندان را مصروف تبیین و نقد آن می کند. عده ای طرفدار آن و عده ای دیگر منتقدین سر سخت آن می شوند. هرچه نظر دهنده عالم تر و آ گاه تر باشد طبیعی است که اثر گذاری آن بیشتر است. حال اثر آن مثبت و سازنده باشد و یا منفی و مخرب مقوله دیگری است که بحث فراوان می طلبد. اما آنچه که بعنوان یک انسان مسلمان قبول داریم این است که بسیاری از افکار و اعقاید انحرافی و به عبارتی ضاله است که جز خسران و زیان برای صاحب آن عقیده و ناشرین آن نتیجه ای ندارد وظیفه هر مسلمان و عالمی است که به سهم خود در راه تضعیف و محو آنها تلاش کند. اما چگونه و با چه روش و ابزاری، این اما است که خیلی مهم و گاهاً خود مسئله ساز است به نظر من امام حسن عسگری ؑ در این برخورد کوتاه و با درایت هر چه تمام تر که فقط از ائمه الهی سراغ داریم راه را به ما نشان می دهد. کتابهای گمراه کننده چون از افکار و اعتقادات سرچشمه می گیرد می بایست از همان سر چشمه اصلاح شود و فکر و اعتقاد اصلاح نمی شود مگر اینکه صاحب فکر خود به انحرافی بودن آن وقوف یابد و قانع شود. امام حسن عسگری ؑ اینگونه عمل می نماید. آیا امام نمی توانست به مریدان خود دستور دهد که او را منکوب کنند و یا نوشته های او را به راحتی نابود کنند. مسلماً امام ما می دانست روزگاری افکار و عقاید با چشم بر هم زدنی و با فشار چند دکمه در اقصی نقاط جهان اشاعه می یابد. بنابراین با منطق و تعقل باید به جنگ افکار انحرافی رفت که از هر سلاحی کار ساز تر است. پس ما مجازیم که جلوی افکار،عقاید، نوشته ها و بالاخره کتابهای ضاله و انحرافی را بگیرم و حتی بسوزانیم البته با یک قید وشرط مهم و آن ممکن نیست جز به روش امام حسن عسگری ؑ
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط محمد مهدی اشرف پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این روزها ایام خاطر انگیز انقلاب و دهه فجر است . روزهایی که ساعت به ساعت آن برای مردم سرشار از شور و شعور و حوادث تلخ و شیرین بود . آن روزها من دوران کودکی را سپری می کردم و درک زیادی از آن روزها ندارم اما تصاویری که از تلویزیون پخش می شود به خوبی نشان می دهد که قاطبه مردم در انقلاب شریک بودند و همدلی معجزه آسایی فراهم بود . به همین بهانه می خواهم یکی از آسیب هایی که انقلاب را تهدید می کند را بیان کنم و به سهم خود مسئولان را جهت چاره جویی برای آن فراخوانم . و آن چیزی نیست جز عواملی که به آن همدلی ها آسیب می زند یا به عبارت روشن تر فاصله ای که بین مرذم و دولت یا جامعه و حاکمیت مشهود است . جهت اثبات این موضوع سه دلیل و نشانه را ذکر می کنم : 1- تصاویر تلویزیونی موجود از حضور مردم .: زن و مرد , پیر و جوان , روشن فکر و سنتی , کرواتی و روحانی , با حجاب و کم حجاب , و خلاصه از همه اقشار و فرق و نهل دیده می شوند اما اکنون برای بسیاری از سلایق عرصه فعالیت و حضور و بروز وجود ندارد . 2- آمار مشارکت مردم در انتخابات که سیر نزولی داشته است . اولین انتخابات بعد از انقلاب بالای 98 %در آن مشارکت داشته اند اما اکنون به مرز 50% رسیده است . 3- علاوه بر دو دلیل عمده فوق بعضی از رویدادها و نشانه ها یی در جامعه دیده می شود که به نظر من نباید از کنار آنها به سادگی گذشت به طور مثال در چالش یک برنامه ورزشی تلویزیون ( برنامه 90 )با یک دستگاه دولتی دیگر ( سازمان تربیت بدنی ) غوغایی بر پا می شود . تا آنجا که پای شبکه های خارجی نیز به این معرکه باز می شود که نهایتاً با یک رفراندم پیامکی قضیه پایان می پذیرد .یکی دیگر از این علائم دیوار نویسی هایی است که گاهاً در سطح شهر دیده می شود که به سرعت نوشته شده و توسط اشخاص دیگری محو گردیده است . و بالاخره در اعلام بعضی از موفقیت ها در عرصه های علمی یا نظامی علیرغم با ارزش و افتخار آمیز بودن از جامعه عکس العمل مناسب و یا باز خورد در خور توجهی در جامعه روبرو نمی شویم .(برای مثال پیروزی های رزمندگان در جبهه ها , فتح خرمشهر , بازی ایران و استرالیا و شادیهای خود جوش مردمی ) اگر کارشناسان امر هر یک از موارد گفته شده و یا مواردی از این دست را تحلیل و موشکافی کنند مسلماً به نتایج جالبی خواهند رسید جالب از این نظر که به سهولت مشکل شناسایی شده و ما را در حل آن راهنمایی خواهند نمود اما اگر بی توجهی کنیم و به دنبال دلایل دم دستی و سطحی باشیم طبعاً یا مشکلی نخواهیم دید که زحمت حل آنرا به خود بدهیم و یا راهی خواهیم پیمود که مقصد آن ترکستان خواهد بود . بعد از پیروزی انقلاب تا کنون کشور فراز و نشیب های فراوانی را طی نموده است کشوری که وارد کننده فشنگ اسلحه های سبک بود اکنون موشک می سازد و ماهواره به فضا می فرستد . کشوری که به مستشاران خارجی حق توحش می داد تا بر او مدیریت کنند اکنون اتم را می شکافد . کشوری که صنعت آن خلاصه شده بود در مونتاژ و قطعه بندی پیکان اکنون در همه عرصه های صنعت قابل اعتنا است و دهها مورد از این دست . اینها حاصل نشده است مگر با تمسک به فرامین اسلام که از نفس گرم رهبری خدایی بر می خاست و پشتیبانی مردم . اکنون رکن مردم مورد هجوم و آسیب است نه بوسیله چند شبکه ماهواره ای ورشکسته که آنان جز زحمت برای خود و ساختن زنگ تفریح برای ملت ما کاری از پیش نمی برد . بلکه غفلت و کم لطفی مسئولان به نخبگان سیاسی قبل از خود و تنگ نظری در عرصه های مدیریتی است. در همه جوامع عوام از خواص و نخبگان اثر پذیرند . اگر خواص و نخبگان به مرور حذف و به فراموشی سپرده شوند و حلقه و بازیگران عرصه های اجتماعی هر روز محدودتر و تنگ تر شود بیم آن می رود که روزی فرا رسد که دیگر مردم و مسئولان حرف هم را نفهمند و تعاملات آنها سرد و بی روح گردد . به نظر من در جشن هسته ای باید هرکس به سهم خود در آن مطرح و معرفی شود تا بتواند مختصات جشن ملی به خود بگیرد . . در پرتاب ماهواره به فضا از محسن رفیق دوست که اولین موشک اعطایی سرهنگ قذافی را به دست بچه های سپاه داد تا آنرا اوراق کنند و از فوت و فن آن سر در آورند باید تشکر کرد تا آقای احمدی نژاد ریاست محترم جمهور که با شعار الله اکبر مجوز پرتاب را صادر نمود . اما اگر در اخبار سیما گفته شود این ماهواره ظرف یک و نیم سال گذشته ساخت آن آغاز شده است مطمئن باشیم بین مردم و حاکمیت فاصله انداخته ایم . به نظر من بزرگترین تهدید برای نظام ما همین بی تدبیریها و دلسرد کردن هاست . والا مردم با تبلیغات چند شبکه شبکه ماهواره ای تحریک نمی شوند . اگر در جامعه ای زندگی کنیم که مردم رفاه نسبی داشته و اقتصاد آن سالم باشد و تهدیدات خارجی نیز برای آن متصور نباشد به نظر من شاید این فاصله مشکل ساز نباشد چرا که به قول معروف حاکمان حکومت می کنند و مردم زندگی خود را . اما در کشور ما که آشفتگی اقتصادی وجود دارد و تهدیدات خارجی هم قابل انکار نیست این فاصله نمی تواند و نباید کم اهمیت جلوه کند . چرا که راه مقابله با این مشکلات همراهی و همدلی مردم و مسئولان است والا یک مسئله کوچک می تواند خوراکی برای یک بحران بزرگ باشد . به هوش باشیم .و کلام آخر این که : آی مسئولان فاصله دارد زیاد می شود , نگویید خب بشود دوری و دوستی اینجا قضیه بر عکس است ها !
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط محمد مهدی اشرف پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یاد امام راحل به خیر , تا آنجا که من به خاطر دارم ایشان کمتر سخنرانی ایراد فرمودند که درآن از عبارت وحدت کلمه استفاده نکرده باشند به امید روزی که محوری برای وحدت تعریف شود که حول آن هر ایرانی آزاده جایگاه خود را در نقطه ای از آن بیابد آن روز است که دست خدا را بر سر خود خواهیم دید و در سایه وحدت چه مشکلی است که در مقابل آن حل نشود و کدام دشمنی است که تاب مصاف داشته باشد . بقول تکه کلام فیلم " اخراجی ها " آقای لاریجانی ایول . دست در دست هم دهیم به مهر میهن خود را کنیم آباد
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط محمد مهدی اشرف پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
معرفی رئیس جمهوری برای آینده
پسری دارم به اسم محمد حسن حدوداً چهار ساله . چند روز پیش با فاطمه خواهرش و محمد صادق پسر خاله اش با هم حرف می زدند و در عالم کودکی بحث می کردند . ظاهراً صحبت هایشان به اینجا کشیده بود که در آینده چه کاره خواهند شد یا دوست دارند که چه کاره شوند. هر کدام شغلی را گفتند نوبت به محمد حسن که رسید , گفت که می خواهد پشت اون ماشین هایی که آشغال می برد سوار شود هی بپرد و آشغال ها را بلند کند و داخل ماشین بیاندازد و دوباره بپرد و سوار شود . اطرافیان که این جمله را شنیدند زدند زیر خنده و نگاه معنی داری به من کردند . من هم در عرض چند ثانیه خودم رو جمع و جور کردم و زبان توجیه ام باز شد و گفتم : اتفاقاً پسر من رئیس جمهور خواهد شد . این جمله باعث تعجب همه شد لذا توضیح دادم که این پسر با این حرفش نشان داد که آدم سیاست مداری است زیرا می داند اکثر کسانی که می خواهند به مقام های بالا برسند اول از عباراتی چون من خادم مردم هستم و یا من نوکر مردم هستم و من سوپوری را انتخاب کرده ام استفاده می کنند و در بعضی مجامع هم با لباس این قشر زحمت کش ظاهر می شوند و البته بعد از اقبال مردم بر مسند قدرت هم می نشینند همچنین در ادامه سخنان متین محققانه و عالمانه خود تاکید کردم که پسر من از اکنون می داند راه ریاست جمهوری از شهرداری می گذرد هر چند ممکن است در طول مسیر مجبور شود تغییر مسیر داده و در قسمت های بالای شهر و در اوین چند صباحی آب خنک بخورد اما به قول معروف به ریسکش می ارزد . لذا بنابر این استدلال قوی ! پسر من در آینده رئیس جمهور خواهد شد والبته اگر رئیس جمهور نشود حداقل وزارت روی شاخش است . نظر شما چیست ؟
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط محمد مهدی اشرف پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بی تدبیری به توان چند؟ می گویند شخصی مبتدی که هوس سخنرانی در جمعی را داشت در محفلی برای ایراد سخن حاضر شد و متنی را آماده کرده بود که بخواند . او که تاکنون چنین جمعیتی ندیده بود وقتی به بالای سن دعوت شد و پشت تریبون قرار گرفت با دیدن آن همه جمعیت رنگ از رخساره باخت نفسش به شماره افتاد و هر چه سعی کرد نتوانست کلام را آغاز کند و مطالب را پاک فراموش کرد. آن بنده خدا که بقول معروف کاملاً جو گیر شده بود چند بار سرفه ای کرد و آبی نوشید و مات و مبهوت به جمعیت نگریست. مردمی که پای تریبون نشسته بودند از این مکث طولانی تعجب کردند و بیشتر به او خیره شدند و افرادی هم که معمولاً عادت دارند در هر جمعی درگوشی با بغل دستی خود صحبت کنند نیز به جمع مستمعین ساکت پیوستند محفل در سکوت عجیبی فرو رفت. این سکوت سخنران بخت برگشته ما را بیشتر ترساند و هر چه تلاش کرد نتوانست قفل زبان را بگشاید نه تنها قفل زبان باز نشد بلکه ذهن او برای هیچ گونه عملی او را یاری نکرد چند دقیقه ای که بدین منوال گذشت فردی از میان جمعیت فریاد زد: فن سخنوری نمی دانی آیا پایین آمدن و نشستن را هم بلد نیستی!حا لا نقل گفتار ماست: این روزها هر چه می گذارد داستان وزارت کشور و مدرک دکترای وزیرمحترم آن ابعاد وسیع تر و مفتضحانه تری به خود می گیرد اشتباهی که می توانست از همان بدو امر و با اشارتی که قبل از رای گیری بدان شده بود با منطقی ترین شیوه رفع و رجوع شود. اما با کمال تا سف گویا قرار است هر روز با اشتباهی بزرگتر از اشتباه اول هر آنچه آبرو برای نظام و کشور جمع شده حاتم وار به پای بی تدبیری و لجاجت های کودکانه خرج شود. بحث کمک پنجاه میلیون ریالی به نمایندگان دیگر اوج مدیریت نابخردانه این داستان است. آیا به قصد تاراج اعتماد مردم به نظام و دولت و مجلس راه حلی بهتر از این کسی سراغ دارد؟! بقول معروف با چنین رویه هایی و چنین دوستانی به نظر شما نظام جمهوری اسلامی نیاز به دشمن دارد؟!... دشمن دانا بلندت می کند بر زمینت می زند نادان دوست
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط محمد مهدی اشرف پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انرژی پاک پاک هفته گذشته با تعدادی از آشنایان جهت زیارت دو امام زاده مدفون در حوالی بادرود که برای ما و مردم کاشان و حومه به آقا علی عباس معروف است رفته بودم. امام زاده ای در ریگ زارهای حاشیه کویر این امام زاده بواسطه زواری که از کاشان به سوی آن می شتابند از سالهای دوربه آقاعلی عباس کاشان بیشتر معروف است تا بادرود و چون معروف است که حاجات نیازمندان را خیلی زود روا می کند از این رو زائران زیادی از اقصی نقاط کشور دارد. می گویند تیم استقلال و مربی آنها سالی یکی دو بار به این امام زاده می آیند. ان شاءالله اگر توفیقی حاصل شد در یک مطلب جداگانه و مخصوص درباره آن بیشتر خواهم نوشت شاید هم دوست عزیز من جناب آقای حسن طلیعی که با بازدیدهای مرتب خود و اظهار نظر در مورد مطالب به اینجانب انگیزه می دهند وقتی این مطلب را بخواند درباره این امام زاده مطلبی نوشته یا تشویق به نوشتن شود که قلمی دارد بسیار شیواتر از من " بگذریم . در طی مسیر چشمم به سلاحهای ضدهوایی و سایتهای پدافند.هوایی افتاد که هر چند کیلومتر برای حفاظت از پروژه اتمی نطنز برپا شده بود پروژه ای که با همه حرف و حدیثها و هزینه هایی که بر کشور تحمیل می کند چنانچه به نتیجه نهایی برسد نوید استفاده از انرژی های پاک را می دهد و حاکی از توانمندی جوانان این مرز و بوم خواهد بود. ان شاءالله مسلماً هزینه های فراوان در این عرصه صورت گرفته است. عیبی هم ندارد اما انرژی هسته ای و یا انرژی پاک در ذهن من این فکر را انداخت که چرا ما در انرژی پاک دیگری که اتفاقاً در کشور ما بستر آن بسیار آماده است سرمایه گذاری قابل توجهی نمی کنیم و آن انرژی خورشیدی است. شما از تهران که به سمت قم و کاشان که حرکت کنید تا کرمان و بندرعباس فراوان روزهایی را می بینید که از طلوع آفتاب تا غروب آن خورشید بدون هیچ خستی بر زمین می تابد و حاصل آن کویری است تفدیده که حرارت حاصل از برگشت آن صورت انسان را می سوزاند. چرا در کشوری با این جغرافیا فقط دلخوش و به عبارت روشنتر منتظر به نتیجه رسیدن تحقیقات دانشمندان غربی نشسته ایم تا استفاده از این انرژی پاک را در حدی پیش ببرند که مقرون به صرفه و به اصطلاح صرفه اقتصادی داشته باشد آنگاه بخواهیم از آن استفاده کنیم. من نمی دانم کشورهای غربی تا چه حد تحقیقات در این زمینه داشته اند اما مسلماً به دلیل موقعیت جغرافیایی کشورهای اروپایی که اکثر روزهای آن سرد و بارانی و ابری است آنان در این عرصه کمتر فعالند و اگر کشوری با موقعیت ما می داشتند بعید می دانم که در عرصه تحقیقات و مطالعات در مورد انرژی خورشیدی با سرعت فعلی عمل می کردند. لذا ضروری به نظر می رسد که مراکز تحقیقاتی و پژوهشی با تلاشی مضاعف و سرمایه گذاری فراوان در عرصه انرژی خورشیدی فعال باشند و بر دولت و دولتمردان است که بودجه های ویژه ای در این عرصه اختصاص دهند که به نظر من پیشرفت در این عرصه کم از انرژی هسته ای نیست. شاید این شعار هم روزی دارای ارزش و اعتبار شودکه: انرژی هسته ای ، انرژی خورشیدی دو حق احسن ماست.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط محمد مهدی اشرف پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يادش به خير ماه رمضان كه فرا مي رسد خاطرات سالهاي قبل در ذهن مرور مي شود. سالهايي كه ماه مبارك در اوج تابستان بود. روزهايي كه از فرط گرما مردم محله در مسجد بعد از نماز ظهر و عصر تا نزديكيهاي افطار دور هم مي نشستند و هر چند نفر به فراخور حال و روز خود از دري گپ و گفت مي كردند و البته چرت و به قولي خواب قيلوله هم چاشني آن بود. ساعاتي به غروب مانده گروهي از جوان تر ها با دبه هاي 20 ليتري رنگ و وارنگ در جلوي مسجد جمع مي شدند تا از آب انبارهاي شهر آب بياورند. با اين كار دو هدف داشتند هم براي افطار مردم آبي خنك و با كيفيت كه بهتر از آب لوله كشي بود ميآوردند و هم به نوعي انتظار زمان افطار را راحتتر تحمل كنند. آخر شوخي كه نيست در دماي بالاي 40 درجه كاشان پانزده يا شانزده ساعت آب نخوري. دبه ها كه آماده مي شد، ملت منتظر يكي از وانت دارهاي محله مي شدند. آن سالها در كل محله به تعداد انگشتان دست شايد ماشين دار بود. البته براي اين كار ماشين زود پيدا مي شد حسن آقاي مشهدي پور يكي از اين وانت دارها بود. وانت پيكاني كه وقتي از سر كوچه وارد مي شد بچه تا مسافتي به دنبال آن مي دويدند بعضي از مادران نيز جلويش را مي گرفتند و خواهش مي كردند كه بچه مرا تا انتهاي كوچه كه منزلش بود سوار كند و سواري بدهد. آب را كه مي آوردند عده اي در حياط مسجد مشغول درست كردن آب يخ در تشتهاي بزرگ و روشن كردن سماور مي شدند. هر چه به اذان مغرب نزديكتر مي شد تب و تاب و شور و غوغا در مسجد بيشتر مي شد. استكانها و ليوانهاي جور و واجور به صف مي شدند و سر و صداي بچه ها و جست و خيز آنان غوغايي بر پا مي كرد. اذان كه گفته مي شد مردم با همان لب هاي خشكيده به نماز مي ايستادند . آقاي فرجي امام جماعت مسجد هم انصافاً مراعات حال مردم را مي كرد و نماز مغرب را به سرعت مي خواند و دعاي كوتاهي كه ما بين نماز معمولاً توسط پدر مرحوم من خوانده مي شد هنوز تمام نشده نماز عشا بسته مي شد. آنان كه طاقت از كف داده بودند در فاصله يك دقيقه اي ما بين نماز دوان دوان به سمت استكانهاي آب جوش و ليوانهاي آب سرد حمله ور شده و جرعه اي مي نوشيدند و خود را به ركوع نماز عشا مي رساندند. صداي السلام عليكم و رحمه الله و بركاته مكبر تمام نشده بود كه سيل جمعيت از مسجد خارج مي شد. الان كه به آدمهاي آن روز فكر مي كنم خيلي هاشان ديگر نيستند و سالهاست كه در خاك آرميده اند. مسلماً آن سوز تشنگي ها و مرارتها در عالم برزخ و قيامت مشكل گشايشان است. انشاءالله.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط محمد مهدی اشرف پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در خبر امروز صبح رادیو به نقل از یک مقام انتظامی گفنه شد:قریب ۹۰۰باند فعال درمواد مخدر متلاشی شد.صرف نظر از اینکه این ۹۰۰باند جند درصد ازکل باندهای فعال مواد مخدراست اگرفرض کنیم بطورمتوسط در هر باند ۱۵نفر عضو باشند در این خبر یک سطری ۱۵۰۰۰نفر از افراد جامعه مسئله دارند شما اضافه کنید دیگر باندهای کشف شده ونشده را و افرادی که در کنار این افراد زندگی می کنند و متاثر از انها هستند. ایا این خبر نمیتواند اژیر خطر تلقی شود؟
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط محمد مهدی اشرف پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شب گذشته يك سريال و يك فيلم سينمايي در تلويزيون پخش شد: 1- شبكه سوم فيلم سينمايي «ساز دهني» را كه حدود 30 سال پيش ساخته شده بود به نمايش گذاشت. فيلم داستان كودكاني را روايت مي كرد كه در يكي از بنادر جنوب كشور زندگي مي كنند و با شنا و بازيهاي دسته جمعي سرگرم هستند تا .... روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط محمد مهدی اشرف پور
|
|
|||||
|
|||||